دریا
 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

فیلم بحث‌برانگیز «جدایی نادر از سیمین» از اصغر فرهادی حدود دو ماه است که سینمای ایران را به جنب و جوش تازه‌ای انداخته است.

 

 

اوبه مخاطبانش نشان داد که حتی در شرایط دشوار نیز می‌توان فیلم خوب و بی‌نقص ساخت و نباید همه فقدان‌ها و کاستی‌ها را بر گردن شرایط بیرون و فضای خارج از فیلم انداخت.

به زودی اکران جهانی فیلم آغاز می‌شود و باید منتظر ماند اثری که توانست این‌چنین در میان ایرانی‌ها با استقبال روبه‌رو شود و جشنواره‌های جهانی را به تحسین وادارد، می‌تواند باب گفت‌وگو را در میان دیگر مردمان کشورها هم آغاز کند یا خیر؟

بخشی از میزگرد با حضور اصغر فرهادی، لیلی گلستان، خشایار دیهیمی و سیاوش جمادی

 

.فیلم دارای موقعیت‌ها و رخدادهایریز و جزیی است که بسیار عادی و معمولی به نظر می‌رسد. اتفاق فاجعه‌بار و تحول عمیقی را در فیلم شاهد نیستیم. زندگی روزمره ما هم همین گونه پیش می‌رود ولی توجهی به جزییات آن نمی‌کنیم. شاید این اتفاقات ریز به تدریج بزرگ شوند و تبدیل به معضل و بحران شوند. در این فیلم بحران از جایی شروع می‌شود که منفعت فردی در برابر حقیقت قرار می‌گیرد. ما یا باید اعتراف کنیم و صادق باشیم یا به نفع فردیت‌مان اهمیت بدهیم. هر دو واجد مشروعیت هستند. هم منافع فردی و هم حقیقت. کدام یک اولویت دارد.

. فیلم با پرسش تمام می‌شود. چیزی را مختومه نمی‌کند و داوری نهایی نمی‌کند و همه افرادش درحالی که گرفتار عذابی هستند، خود را مجبور و محکوم می‌دانند چراکه قاضی فیلم می‌گوید قانون همین است. قانون قضایی همواره از عدالت عقب‌تر است و این فقط شامل ایران نمی‌شود. . ولی در عین حال همه چیز تصادفی و تقدیری نیست. افراد باید به مرحله‌ای برسند که واحد اجتماع را از فرد و خانواده فراتر ببرند. . 

. زندگی انسان اصولا تراژیک است. به دلایل مختلف. هر انتخاب انسان یعنی کنار گذاشتن هزاران انتخاب دیگر. انسان هرگز نمی‌تواند به تمامیت پتانسیل خودش برسد و همیشه نیمه‌تمام باقی می‌ماند. بعضی از این موانع، اجتماعی هستند و برخی از آنها انسانی و زاده وضع بشری. بنابراین آن فیلم‌هایی که دایما روی وجوه اجتماعی تکیه می‌کنند نگاهی ایدئولوژیک دارند. این فیلم‌ها می‌گویند اگر مشکلات اجتماعی را حل کنیم می‌توانیم از وضع تراژیک زندگی خلاص شویم درحالی که این‌گونه نیست و آن موانع اجتماعی جدا از وضع بشری ما هستند. هنر جای شعارهای سیاسی نیست و باید ما را به سمت وضعیت تراژیک و حل‌نشدنی انسان ببرد. پرسش در این فیلم مهم‌تر از جواب است. تعقیب این پرسش‌هاست که زندگی ما را می‌سازد. 




. در زندگی واقعی نیز هر انتخابی برای خودش هزینه‌ای دارد. هیچ انتخابی بدون هزینه‌ای برای انسان وجود ندارد، بنابراین موقعیتی است که می‌خواهیم از آن بگریزیم و هر چقدر هم اخلاقی باشیم، نمی‌توانیم تصمیمی بگیریم که مورد تایید همگان یا حتی تمام و کمال مورد تایید خودمان باشد. بیشترین مصایب اخلاقی و بحران‌های زندگی ما از این جنس‌اند. فیلم به زیبایی شروع می‌شود. همه می‌فهمند که سیمین علت روشنی برای رفتن از مملکت دارد ولی هیچ اشاره مستقیمی نمی‌شود و ما تنها علاقه او را به موسیقی و تدریس در دانشگاه و موقعیت زن در اجتماع و... شاهد هستیم و به نیت او پی می‌بریم. نمی‌توانیم او را محکوم کنیم که اگر تصمیم به رفتن نمی‌گرفت، این همه اتفاق برای خانواده نمی‌افتاد. اگر به تک‌تک لحظه‌ها و تصمیم‌های ریز آدم‌ها نگاه کنیم، می‌بینیم که هیچ کدام به ظاهر بد و ویران‌کننده و بدطینت و مطابق با نفع شخصی نیست ولی شن‌ریزه‌ای است که بهمن می‌شود. فیلم تصمیم‌های بسیار عادی و از جنس زندگی را نشان‌مان می‌دهد. دوراهی‌هایی که شاخه‌های کوچکی هستند ولی آخرسر زاویه بزرگی پیدا می‌کند و عده بسیاری را درگیر می‌کنند.

.یکی از قاضی‌های درون فیلم که قضاوت ما نیز شبیه اوست، ترمه است. بحرانی که او دارد، ما را با او همدل‌تر هم می‌کند. او دوران بلوغ‌اش را طی می‌کند و چندبار در جایگاه تصمیم‌گیری قرار می‌گیرد. پدر هم سعی می‌کند مسوولیت پذیری و هزینه‌هایش را به او بیاموزد. به او آزادی و اختیار می‌دهد تا خودش انتخاب کند و این رنج بزرگی همراه دارد. اختیار و مسوولیت اینکه می‌توانی مقابل بازپرس بایستی و دروغ بگویی و پدرت را نگه‌داری یا راست بگویی و او را از دست بدهی. پدر مانع دخترش نمی‌شود و ناراحت نیست که دخترش وارد کارزار انتخاب شده است. در انتها شرایط دادگاه است که او را در موقعیت انتخاب قرار می‌دهد. اختیار انتخاب، از اینکه اختیار به او داده شده تا درباره آینده‌اش خود ابراز نظر کند، ما خرسندیم ولی آزرده‌خاطریم از دیدن انسانی بر سر یک دو راهی سخت و آرزو می‌کنیم ‌ای‌کاش او به دادگاه نمی‌آمد و این اختیار به وی داده نمی‌شد و در غیاب او درباره‌اش تصمیم گرفته می‌شد. آنچه ما را آزرده‌خاطر می‌کند شرایط سخت او برای انتخاب است. 
نکته ظریفی که وجود دارد این است که اگر طبق قوانین رایج رفتار می‌شد و پدر مسوولیت دختر را برعهده می‌گرفت، بار سنگین انتخاب از دوش دختر برداشته می‌شد. اینجا نشان داده می‌شود که آزادی چه رنج و اضطرابی دارد. کل فلسفه اگزیستانسیل می‌گوید آزادی خوشبختی نیست، رنج است؛ رنج انتخاب است و برای همین است که عموم مردم از آن فرار می‌کنند. چون اگر آزاد نباشی می‌توانی همه تقصیرها را به گردن دیگری بیندازی؛ کسی که می‌تواند تکلیف را برایت معین کند و وجدانت راحت است که مسوولیتی نداری. ولی وقتی آزاد هستی و می‌توانی انتخاب کنی دیگر کسی نیست که اگر شرایط نامطلوبی عایدت شد تقصیر را به گردنش بیندازی. «آزادی و رنج انتخاب» در این فیلم که در مورد شخصیتی در حال بلوغ مطرح شده، بسیار دیدنی است. او کسی است که دارد مهم‌ترین انتخابش را می‌کند. گویی انسان دارد متولد می‌شود، انسانی آزاد؛ و ما این رنج را به خوبی حس می‌کنیم. ما در شرایط اجبار هیچ وقت دشواری انسان بودن‌مان را حس نمی‌کنیم. در شرایط آزاد بودن است که آن را می‌فهمیم.


 دشواری این است که وضع تراژیک انسان از بین نمی‌رود. حسن اخلاقی که به آن قایل هستیم - چه در اخلاق فردی و چه در اخلاق اجتماعی - این است که به دیگری اجازه و آزادی انتخاب بدهیم. این نهایت کاری است که می‌توانیم بکنیم. اما آیا این انتخاب و آزادی، ما را از وضعیت تراژیک بیرون می‌آورد یا نه؟ نادر می‌تواند به لحاظ قانونی دختر را مال خود کند ولی او نمی‌خواهد، این کار را بکند و هم خودش را در وضع تراژیک قرار می‌دهد و هم ترمه را. اخلاقی بودن لزوما موقعیت تراژیک را محو نمی‌کند. این وضع بشری است و باید با آن کنار بیاییم

 آدم‌های فیلم همه در رنج و عذابند چه مذهبی چه غیرمذهبی. رنج آدم‌های فیلم به این دلیل است که می‌خواهند شریف بمانند. اگر از دروغگویی راضی باشند که رنجی متحمل نمی‌شود. پس آدم شریفی است ولی ناچار به دروغگویی شده و به این خاطر با خودش درگیر است. اتفاقا دعوای آدم‌های فیلم بیشتر با خودشان است و درون‌شان تا با دیگری. این آدم‌ها چون می‌خواهند صادق باشند، آزار می‌بینند و در عذابند. همان دشواری صداقت آزارشان می‌دهند. 
صادق بودن سخت است و رنج دارد.
و دشواری مساله اخلاقی همین است. شما در خیلی از موارد می‌توانید حسابگر باشید و هزینه - فایده کنید و بفهمید که فلان کار به سودتان است یا به زیا‌ن‌تان. ولی در اخلاق این جمع و تفریق میسر نیست و نمی‌توانید براساس چند معادله پیش بروید. حتی فایده‌گرایی هم نمی‌تواند، این کار را بکند. فایده‌گرایی‌ای که بنتام مطرح کرد، این بود که به حساب عددی می‌رسید و وقتی جلوتر رفتند، دیدند جواب نمی‌دهد چون اصلا نمی‌توان تبعات آن را حدس زد. اگر عمل یا تصمیمی کوچک‌ترین رنجی به بار بیاورد شر است پس اصلا نمی‌تواند اخلاقی باشد. مثلا اینکه یک نفر بی‌گناه را بکشیم تا 9 نفر آزاد شوند به لحاظ عددی می‌چربد ولی اخلاقی نیست؛ یعنی اخلاق با کمیت محاسبه نمی‌شود. دشواری مساله اخلاقی همین است.
مقصود فایده‌گرایی نفع حداکثری برای اکثریت است. 
می‌تواند فایده زیادی داشته باشد ولی غیراخلاقی است. آیا می‌توانید کسی را شکنجه کنید تا جای بمب‌گذاری را بفهمید؟ آیا شکنجه کردن در موقعیت خاص مورد تایید است؟ آیا شما می‌توانید در مقام شکنجه‌گر قرار بگیرید تا جای یک بمب را پیدا کنید؟ نفع می‌رساند ولی شما می‌شوید شکنجه‌گر. این عمل شاید سود برساند ولی اخلاقی نمی‌شود.
ولی در نگاه دینی تفاوت وجود دارد. بعضی جاها حکم و دستور صریح داریم و احتیاجی به محاسبه و میزان نداریم. راضیه با یک روحانی تماس می‌گیرد و متوجه می‌شود که طبق قوانین دینی می‌تواند مرد را بشوید یا نه.

 اخلاق زمانی مطرح است که آزادی مطرح است. یعنی جایی که شما باید تصمیم بگیرید. اگر خودت را به کسی سپرده باشی تا او به جایت تصمیم بگیرد، می‌توانی راه‌حل را از او بگیری و خودت تصمیم نگیری. برای همین می‌گویم، این فیلم فلسفی است ولی ایدئولوژیک نیست. آدم‌ها می‌توانند گناه را گردن کس دیگر بیندازند. مساله اخلاقی جایی به وجود می‌آید که خودت مختاری تصمیم بگیری بی‌آنکه کسی دیگر توجیه‌کننده عمل شما باشد. یعنی داور نهایی وجدان درون توست. 
 
اینجا موقعیت این آدم کمی پیچیده‌تر می‌شود. راضیه منبع معتبری برای خودش دارد که هر وقت سر دوراهی قرار می‌گیرد به آن رجوع می‌کند. ولی در عین حال خودش صاحب احساس است. موقعی که زنگ می‌زند تا دستور بگیرد که پیرمرد را بشوید یا نه، جوری طرح موضوع می‌کند که جواب دلخواهش را بگیرد. او صفحه خالی و منفعلی نیست که فقط از دیگری سوال کند و از بین دو راه یکی را انتخاب کند. به نظر می‌رسد خودش انتخابی دارد ولی نگران است که به لحاظ اعتقادی هزینه پرداخت کند. او در زنگ زدنش با زیرکی تلاش می‌کند که رای خودش اتفاق بیفتد. پیش از صحنه آشپزخانه هم زنگ زده و فهمیده که اگر این پول به زندگی‌اش وارد شود حرام است، ولی رنج او این‌بار ناشی از این است که خانواده‌اش از این تصمیم و انتخاب او آسیب خواهند دید، او این بار بر سر دو راهی دشوارتری قرار گرفته و در نتیجه رنج بیشتری هم نصیبش می‌شود. 
در اینجا ضرری به دیگری وارد می‌شود، در حالی که در ماجرای شستن پیرمرد صدمه‌ای به دیگری نمی‌رسید. پس صرفا قسم خوردن مساله او نیست. راز او پیشتر برملا شده و این تلاطم و کشمکش درونی است که او را آزار می‌دهد و همه چیز به منبع دین محدود نمی شود. 

[ یکشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ] [ دریا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب