دریا
 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

·                                 می‌خواستم دنیا را پر از هیچ کنم

·                                
پرویز تناولی در مجسمه‌سازی یک پیشروست. مجسمه‌های «هیچ» او، جایگاه منحصر به فردی در آثارش دارند. نزدیک به 50 سال از ساخت اولین نمونه‌های هیچ می‌گذرد و این آثار، هنوز، لطف خاص خود را دارند. این گرایش، یعنی پناه بردن به کلمات و حروف در تاریخ ایران سابقه داشته؛ به طوری‌که در میان طبقات صوفیه گروهی خود را حروفیه می‌نامیدند که به قدرت حروف و کلمات آگاهی داشتند و گروهی دیگر نقطویه نام داشتند که از آن هم فراتر رفته و به نقطه رسیده بودند. 

 تتتناولی 38 سال پس از برپایی اولین نمایشگاه این دسته آثار، آنها را یک‌بار دیگر از روز جمعه 20 خرداد در گالری 10 به نمایش گذاشته است. 

به به مناسبت افتتاح این نمایشگاه به گفت وگو با او می نشینیم.

 

 

 

   

 

 

 

 

    

 

 

<<گزیده ای از گفت وگو>>

 
 جریان آن روز هنر اصلا به دل من نمی‌نشست. گالری‌هایی که زیاد هم نبودند، همه شان متاع دست دوم هنر را عرضه می‌کردند، یعنی کار هنرمندانی را عرضه می‌کردند که خیلی مفتخر بودند که دارند از هنر غرب دنباله‌روی می‌کنند. رک‌‌‌و راست افتخار می‌کردند که من امپرسیونیست‌ام، من کوبیست‌ام، آن هم بعد از 50 سال. یک عده خطاط هم پیدا شده بودند که داعیه خط‌نگاری داشتند؛ غافل از اینکه خط همیشه در فرهنگ ما بوده و همیشه در همه خانه‌ها حضور داشته. خوشنویسی و سیاه مشق مثل عبادت روزمره مردم در فرهنگ ما بوده است. اما چون اینها را روی بوم نقاشی آورده بودند و ابعادش را بزرگ کرده بودند، خیلی ادعای نقاشی داشتند و خلاصه آن زمان همه جا پر از خط بود. هر گالری می‌رفتی، می‌دیدی یک نقاش با خطاطی کار خط کرده. اینها همه جمع شد و در وجودم به یک اعتراض روشنفکرانه و نه بد و بیراه گفتن مبدل گشت. در نتیجه بعد از تعمق بسیار به یک کلمه رسیدم و تصمیم گرفتم زیبایی این یک کلمه را نشان دهم، در مقابل خطوط انبوهی که روی بوم‌ها و تابلوهای نقاشی نوشته شده بود. این یک کلمه را بعد بخشیدم و سه بعدی کردم و مجسمه‌اش کردم. من آن روزها آدم خوشبختی نبودم و از خودم خیلی ناراضی بودم. تازه از ایتالیا برگشته بودم. احساس می‌کردم که فرهنگ آنجا را به اینجا آورده‌ام. نمی‌خواستم یک ایتالیایی درجه دو در ایران باشم. درجه یک که نمی‌توانستم باشم چون تجربه کمی‌ داشتم. آن زمان آدم می‌توانست در شهر کورها پادشاهی کند اما من به این کار راضی نبودم. در نتیجه دایما در فکر بودم که فرهنگ پر بار ایران را وارد کارم کنم. فرهنگ غنی ایرانی در شعر نهفته است و شعر بُعد ندارد. من خیلی علاقه‌مند بودم که شعر را وارد مجسمه‌سازی کنم. این شد که کلمه «هیچ» را وارد کار مجسمه‌سازی کردم. همه اینها باعث شد که هیچ وارد زندگی من شود.
 
 
حدود 15 سال پیش می خواستم یک کارخانه هیچ سازی بسازم ولی میسر نشدالبته من یک کارخانه هیچ‌سازی در جاجرود اجاره کردم و در چند مجله اعلان دادم که نمایندگی پیدا کنم تا هیچ را به شهرستان‌ها بفرستم و در آنجا نمایندگی داشته باشد اما حتی یک نفر هم نیامد و اظهار علاقه نکرد. بسیاری از پروژه‌های رویایی و بزرگ که همیشه در سرم می‌پروراندم، عملی نشد و مال بد ماند بیخ ریش صاحبش! برگشت پیش خود ما و خودمان شروع به ساختن کردیم؛ ولی آن گسترش را نداشت. اما اگر روزنامه‌های دهه 40 و‌50 را بخوانید من همان موقع هم می‌گفتم که می‌خواهم دنیا را پر از هیچ کنم؛ یعنی چنین آرزوهایی داشتم که دنیا را پر از هیچ کنم. 
 
از لحاظ‌ کمپوزیسیون، پیچیدگی حرف اول هیچ‌(هـ)، نوعی خاستگاه و پایگاه حرکت است و قرارگاهی است با‌فشردگی و سنگینی و یک حس بغرنج. این حس همراه می‌شود با خشکی و شکستگی حرف دوم (یـ) و آغاز حرف سوم (چـ). در کشیدگی ادامه حرف چ، فرم رها می‌شود و بیانی از گم‌گشتگی و آزادی می‌شود. کلمه‌ای که بوی نیستی از آن به مشام می‌رسد، سرچشمه امید و زندگی است... 
«هیچ»، تاریخی کهن دارد. بشر از زمانی که خودش را شناخت، علاوه بر هستی به نیستی هم فکر کرد. هزاران سال نیستی را در مرگ می‌دید، ولی برای اولین بار فلاسفه این موضوع را مطرح کردند که در برابر «هست»، «نیست» هم هست. در خود «هست»، «نیستی» است. بنابراین نیستی فقط در مرگ و نابودی تفسیر نمی‌شود. این را هم بگویم با اینکه در کار امثال راشنبرگ، بوم‌های سفید و بدون نقش، مفهوم هیچ را تداعی می‌کند؛ اما هیچ من، هیچ نقاشان غربی نبود. هیچ ِ امید، زندگی و دوستی بود. نکته مهم این است که سر این مجسمه با دو‌چشم آغاز می‌شود. فکر می‌کنم این کلمه از بدو پیدایش در خود واجد این قدرت فیزیکی بوده است. 

 

[ سه‌شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ دریا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب