مصاحبه با اسلاوی ژیژک

و چه خصلتی در دیگران می‌بینید که برای‌تان رقت‌بار است؟

تمایل حال‌ به‌هم‌زن‌شان برای کمک به من، وقتی که نه به کمک نیاز دارم و نه می‌خواهم کسی کمکم کند.

چه وقتی بیش از همیشه خجالت کشیده‌اید؟

وقتی لخت پیش از معاشقه، جلوی زنی می‌ایستم.

جدای از دارایی‌های مالی، گران‌بهاترین چیزی که تا به حال خریده‌اید، چیست؟

چاپ جدید مجموعه آثار هگل به زبان آلمانی.

بزرگ‌ترین گنج‌تان چطور؟

همانی که در پاسخ به سوال قبلی گفتم.

چه چیزی در قیافه‌تان هست که بیش از همه از آن بدتان می‌آید؟

این‌که چهره ‌ام مرا همان ‌جوری نشان می‌دهد که هستم.

بدترین عادت‌تان چیست؟

تیک‌های مدام و مضحک دستم وقتی که دارم حرف می‌زنم.

انتخاب شما در بالماسکه چه خواهد بود؟

یک نقاب که بر چهره‌ام بزنم و مردم فکر کنند که من خودم نیستم، بلکه کسی دارد وانمود می‌کند که من است.

به خاطر چه چیزی به پدر و مادرتان مدیون هستید؟

هیچ چیز. امیدوارم این‌طور باشد. حتی یک لحظه هم برای مرگ‌شان سوگواری نکرده‌ام.

و بیش از همه دوست دارید، به چه کسی بگویید متاسفم و چرا؟

به بچه‌هایم، به خاطر این‌که به اندازه‌ی کافی پدر خوبی برایشان‌ نبوده‌ام.

نسبت به عشق چه احساسی دارید؟

مثل یک بدبختی عظیم، انگلی غول پیکر، یک وضعیت اضطراری و ابدی که همه‌ی لذت‌های کوچک را خراب می‌کند.

عطر محبوب‌تان؟

بوی تلاشی و تباهی طبیعت، مثل بوی درختان پوسیده.

آیا شده به کسی بگویید «دوستت دارم» و چنین حسی نداشته باشید؟

همیشه. وقتی واقعاً کسی را دوست دارم، فقط می‌توانم با بیانی سلطه‌جویانه و ناپسند، عشقم را نشان دهم.

از کدام انسان در قید حیات متنفرید و چرا؟

پزشکانی که دستیار شکنجه‌ گران هستند.

بدترین شغلی که تا به حال داشته‌اید؟

تدریس. از دانشجویان متنفرم. آن‌ها (مثل همه‌ی آدم‌ها) بسیار احمق و خسته ‌کننده هستند.

بزرگترین چیزی که مایه‌ی ‌دلسردی شما شد؟

چیزی که آلن بودیو آن را «فاجعه‌ی مبهم» قرن بیستم می‌نامد: «شکست فاجعه‌بار کمونیسم».

اگر می‌توانستید گذشته‌تان را اصلاح کنید، چه چیزی را تغییر می‌دادید؟

تولدم را. من با سوفوکل موافقم که بزرگ‌ترین خوشبختی این است که آدم به دنیا نیاید، اما طنز آمیز است، آدم‌های معدودی در این مورد موفق شده‌اند.

اگر می‌توانستید به زمانی که دلتان می‌خواست برمی‌گشتید، چه زمانی را انتخاب می‌کردید؟

به آلمان قرن نوزدهم برمی‌گشتم تا یک دوره دانشگاهی را با هگل بگذرانم.

چه چیزی برای‌تان آرام بخش است؟

گوش کردن مکرر به موسیقی واگنر.

اغلب چطور از سکس لذت می‌برید؟

بستگی دارد که منظورتان از سکس چه باشد. اگر منظورتان از سکس، خودارضایی معمولی با یک شریک است، سعی می‌کنم هرگز تجربه‌اش نکنم.

چه زمانی احساس کردید بیش از همیشه به مرگ نزدیک شده‌اید؟

وقتی که یک حمله قلبی خفیف داشتم. از تنم بدم می‌آمد چون به شکل کورکورانه‌ای داشت از انجام وظیفه‌اش در محافظت از من امتناع می‌کرد.

چه چیزی می‌توانست کیفیت زندگی‌تان را افزایش دهد؟

پیر نشدن.

فکر می‌کنید بزرگترین دستاورد زندگی‌تان چه بوده است؟

فصل‌هایی از کتاب‌هایم که در آن‌ها تاویل خوبی از نظرات هگل را بسط داده‌ام.

مهم‌ترین درسی که از زندگی آموخته‌اید چه بود؟

زندگی، چیز احمقانه‌ و بی‌معنایی است که هیچ چیزی نداشته که به من یاد بدهد.

یک رازتان را به ما بگویید؟

کمونیسم پیروز خواهد شد.

 

/ 0 نظر / 51 بازدید