سیده‌معصومه نوشین مشهور به سیحون موسس گالری هنری سیحون

 
 
 «سیده‌معصومه نوشین» مشهور به «سیحون» به سال 1313در رشت به دنیا آمد. به دلیل علاقه‌اش به نقاشی، به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت و در سال 1338 از همان دانشکده با مدرک لیسانس فارغ التحصیل شد. در همان سال‌های تحصیل در دانشگاه بود که دلباخته «هوشنگ سیحون» - استاد همان دانشکده - شد و به همسری او در آمد. ثمره این ازدواج، دو فرزند دختر و پسر است، به نام‌های «مریم» و «نادر».
---------------------
 
 
در سال‌هایی که مفهوم گالری‌داری مفهوم رایجی در کشور نبود و اندک گالری‌داران هم چندان در قید ماندن و ادامه دادن نبودند، زنی جوان به فکر راه‌اندازی یک گالری در طبقه زیرین خانه‌اش افتاد. تا آنجا را به محفل دایمی هنرمندان تجسمی کشور تبدیل کند. جایی‌که هنرمندان نام‌آور زمان در آن گردهم آیند و ساعتی را به گفت‌وگو در کنار هم سپری کنند، گفت‌وگوهایی که با مرور و نقد آثار توأم بود. از دل همین گفت‌وگوها، نقدهای مطبوعاتی هم زاده می‌شد و قرارهای بعدی برای گام‌های بعدی گذاشته می‌شد. گویا در معاهده‌ای نانوشته، همه هنرمندان بزرگ عرصه تجسمی قرار گذاشته بودند تا مهم‌ترین آثارشان را در آن گالری عرضه کنند. آثاری که بعدها موزه‌ای شدند و ارزش صدها و بلکه هزاران برابر پیدا کردند.
خانم سیحون به دنبال یک رخداد کوچک، به فکر تاسیس گالری افتاد. او در خاطراتش می‌نویسد: «نمایشگاهی به مناسبت روز مادر در گالری «بورگز» برپا بود. نمایشگاهی از آثار هنرمندان «گروه پنج» متشکل از سهراب سپهری، بهمن محصص، پرویز تناولی، حسین زنده‌رودی و ابوالقاسم سعیدی. خانم گالری‌دار یکی از مجسمه‌های تناولی را به شکل توهین‌آمیزی به خارج از گالری منتقل کرد. این رفتار به هنرمندان‌گران آمد و با اعتراض آنها روبه‌رو شد. اما خانم گالری‌دار که فرانسوی بود، اعتنایی نکرد و مجسمه را همان بیرون نگاه داشت. این رفتار عرق ملی مرا جریحه‌دار کرد. تصمیم گرفتم اجازه ندهم از آن پس بر هیچ هنرمند بزرگی به خاطر برپایی نمایشگاه، منتی گذاشته شود. »
و این‌چنین بود که در سال 1345 گالری سیحون در طبقه اول خانه سیحون تاسیس شد.
---------------------
«در یکی از روزهای سرد بهمن ماه سال 1345 زیباترین خاطره زندگی‌ام اتفاق افتاد. همه چیز برای یک افتتاحیه باشکوه مهیا بود که ناگاه هوا توفانی شد. باد و باران درهم‌آمیخت و اوضاع شهر درهم شد. دلشوره مرا فرا گرفت. در همان دقایق پیش از توفان چند نفری به گالری آمده بودند، اما سالن هنوز خالی بود. در میان آنها که آمده بودند، چهره سرشناسی دیده نمی‌شد. خداخدا می‌کردم اوضاع ختم به خیر شود، که ناگهان «فروغ فرخزاد» در آستانه در هویدا شد. لبخند بر لب داشت و به سوی من می‌آمد. دلشوره و وضع من را دید، درنگ نکرد. ماشینش را روشن کرد و به سراغ تک‌تک هنرمندان سرشناس رفت. غروب در گالری جای سوزن‌انداختن نبود. همه آمده بودند. «فروغ» افتتاحیه گالری سیحون را به من هدیه کرد. خاطره‌ای جاودان که با من سال‌ها ماند. از آن پس من و گالری‌ام هرگز تنها نماندیم.» این روایت معصومه سیحون از روز افتتاحیه گالری‌اش است. روزی که پر‌«فروغ» طلوع می‌کند و با خاطره‌های بی‌شمار ادامه پیدا می‌کند. اینک از آن روز توفانی، روزهای زیادی می‌گذرد. روزهایی که در آن هنرمندانی گمنام پا به آن مکان گذاشتند و مشهور از آن خارج شدند. این راز «گالری سیحون» بود. رازی که فقط معصومه سیحون از آن آگاه بود. او راه به اعتبار و شهرت‌رساندن را می‌دانست و شاید از همین‌رو بود که بسیاری آرزوی برپایی نمایشگاه در آن گالری داشتند. لحظه‌شماری برای راه‌یافتن به آن «تالار کوچک شهرت»!
 
 
/ 3 نظر / 43 بازدید
مریم

خیلی خوب بود... خدا بیامرزتش.... اخرین بار سال 1384 ملاقاتشون کردم...

زبان

ممنون بابت معرفی این شخصیت بزرگ