دربزرگداشت هوشنگ ابتهاج

در بزرگداشت هوشنگ ابتهاج (سایه)

 

هوشنگ ابتهاج زادروز ۶ اسفند ۱۳۰۶
رشت محل زندگی مقیم شهر کلن از سال ۱۹۸۷ ملیت پرچم ایران ایران لقب ه. الف سایه

هوشنگ ابتهاج سال ۱۳۹۱ در ۸۵ سالگی خاطرات خود را در گفتگو با میلاد عظیمی در کتاب پیر پرنیان اندیش عنوان کرد. در این کتاب هوشنگ ابتهاج به بیان عقاید و نظرات خود درباره بسیاری از چهره‌های به نام موسیقی، شعر و سیاست در زمان خود می‌پردازد. او در این کتاب تائید می‌کند که آزادی‌اش از زندان در سال ۱۳۶۳ بعد از نامه محمدحسین شهریار به آیت‌الله خامنه‌ای و بیان این نکته که «وقتی سایه را زندانی کردند، فرشته‌ها بر عرش الهی گریه می‌کنند» صورت گرفته‌است. ابتهاج یک سال بعد از زندان آزاد می‌شود.

 

یکشنبه پنجم‌آبان‌ماه92 میهمانان نامداری  که به یکی دیگر از شب‌های بخارا که به نام هوشنگ ابتهاج نام گرفته بود آمده بودند. در میان این میهمانان شاعر «ارغوان» از همه شاخص‌تر بود. سایه در این سال‌ها کمتر در مراسم رسمی شرکت می‌کند. اما به این مراسم آمده بود که تا خودش را چنین توصیف کند: «شناختن من کار مشکلی نیست. ما آدم‎های صاف و ساده‎ای هستیم که به معنای واقعی از پشت کوه آمده‎ایم. این کوه بلند البرز ولایت مرا از ولایت خیلی‎ها جدا می‎کند. آدم‎های ساده شناختنشان هم ساده است. بعضی‎ها بی‌خود زحمت می‎کشند که نکته‎هایی پیدا بکنند و بگویند. نگفته هم معلوم است. چیز مهمی نیست. ولی خب من موافقم و این روزها هرچه گفتم، از باور خودم گفتم و با صداقت خواهم گفت.»
محمدرضا شفیعی‌کدکنی شاعر بلندآوازه‌ دیگری که در این مراسم بود؛ ترجیح داد تا حرف‌هایش در مورد سایه را در یادداشتی که دهباشی آن را خواند بگوید. شفیعی‌کدکنی در بخشی از یادداشت خود نوشته بود: «هرگز ندیدم که او هنرمند راستینی، از مردم زمانه ما را به چشم انکار نگریسته باشد. در میان صدها دلیلی که به عظمت او می‎توان اقامه کرد، همین یک دلیل بس که او بر چکاد بلندی ایستاده که نیازی به انکار دیگران ندارد و این موهبتی است الهی. باز هم از همان فرمول دشمن‎تراشانه خودم استفاده می‎کنم و می‎گویم، متجاوز از نیم‌قرن است که نسل‎های پی‌درپی عاشقان شعر فارسی حافظه‎هایشان را از شعر سایه سرشار کرده‎اند.»
دیدن روی تو
محمود دولت‌آبادی اما در این مراسم شرکت نداشت و مثل شفیعی‌کدکنی حرف‌هایش را در یادداشتی فرستاده بود: «بخت یار نبود تا در محضر جناب شما باشم، ببینمتان و سلام کنم. همچنین دوستان گرامی حاضر در آن جمع خاص را، و این عمیقا به تاسف دچارم می‎کند. پس ضمن درود قدرشناسانه به شما، پیشانی‎تان را از همین دوسلدورف می‎بوسم و ارادت هنرجویی خود از شما را بیان می‎دارم و می‎گویم که من، محمود، نه فقط با غزل‌‎ها و مهربانی‎هایتان همیشه با شما بوده‎ام، بلکه هرکجا بوده و باشم، «حافظ به سعی سایه»، بر دیده چشم‌های من بوده است و هست. «دیدن روی تو را دیده جان‌بین باید / وین کجا مرتبه چشم جهان‌بین من است.»

/ 0 نظر / 93 بازدید