شکسپیر گفت:

Shakespeare said:
 
 
I always feel happy, You know why? Because I don't expect anything from anyone, Expectations always hurt .. Life is short .. So love your life .. Be happy .. And Keep smiling .. Just Live for yourself and it
 

شکسپیر گفت:          

من همیشه خوشحالم ,شما می دانید چرا؟برای این که من از هیج کس وهیج چیز انتظاری ندارم.انتطار داشتن همیشه  صدمه می زند......زندگی کوتاه ست بنا براین به زندگی عشق بورزید..شاد باشید..ولبخند بزنید  .................. 
Before you speak »Listen
Before you write »Think
Before you spend »Earn
Before you pray »Forgive
Before you hurt »Feel
Before you hate »Love
Before you quit »Try
Before you die »Live

That's Life ... Feel it, Live it & Enjoy it

/ 8 نظر / 15 بازدید
رضا یاراحمدی

سلام وبلاگ خیلی خوبی داری آموزش زبان انگلیسی از طریق متون دو زبانه را خیلی دوست دارم دستت درد نکند حال داشتی سری هم به من بزن خوشحال میشم نظر شما را در وبلاگم بخونم

همین نزدیکی ها

_-||:--_>: به سراغ من اگر می آیید. پشت هیچستانم پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدک هایی است که خبر می آرند از گل واشده در دورترین بوته خاک روی شن ها هم نقش سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه معراج شقایق رفتند پشت هیچستان چتر خواهش باز است تا نسیم عطشی در بن برگی بدود زنگ باران به صدا می آید آدم اینجا تنهاست و در این تاریکی سایه نارونی تا ابدیت جاری است به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من سروده سهراب سپهری /-":

admin

سی و سه پل دانلود افتتاح شد www.33poldl.com

به سراغ من اگر می آیی...

_:< رنگي كنار شب بي حرف مرده است. مرغي سياه آمده از راههاي دور مي خواند از بلندي بام شب شكست. سرمست فتح آمده از راه اين مرغ غم پرست. در اين شكست رنگ از هم گسسته رشته هر آهنگ. تنها صداي مرغك بي باك گوش سكوت ساده مي آرايد با گوشوار پژواك. مرغ سياه آمده از راههاي دور بنشسته روي بام بلند شب شكست چون سنگ ، بي تكان. لغزانده چشم را بر شكل هاي درهم پندارش. خوابي شگفت مي دهد آزارش: گل هاي رنگ سر زده از خاك هاي شب. در جاده هاي عطر پاي نسيم مانده ز رفتار. هر دم پي فريبي ، اين مرغ غم پرست نقشي كشد به ياري منقار. بندي گسسته است. خوابي شكسته است. روياي سرزمين افسانه شكفتن گل هاي رنگ را از ياد برده است. بي حرف بايد از خم اين ره عبور كرد: رنگي كنار اين شب بي مرز مرده است. سروده : سهراب سپهری |_--"-

یک وبلاگ نویس

:,::<_:::\: « شما فرياد ما را نمی ‌شنويد ، چه‌ هياهوی روزگار گوشهايتان را پر کرده است، و با ماده سخت سالها بی‌اعتنايي به حقيقت، گوشهايتان بند آمده است ... ما فرزندان اندوهيم و اندوه، بس عظيمتر از آن است که در دلهای حقير جای گيرد ... ما فرزندان اندوهيم و اندوه ابری است متراکم، که از آن باران معرفت و حقيقت بر سر مردم می ‌بارد » . . . . جبران خليل جبران "-<|_

بی پاسخ ...

_:\; در تاريكي بي آغاز و پايان دري در روشني انتظارم روييد. خودم را در پس در تنها نهادم و به درون رفتم: اتاقي بي روزن تهي نگاهم را پر كرد. سايه اي در من فرود آمد و همه شباهتم را در ناشناسي خود گم كرد. پس من كجا بودم؟ شايد زندگي ام در جاي گمشده اي نوسان داشت و من انعكاسي بودم كه بيخودانه همه خلوت ها را بهم مي زد در پايان همه روياها در سايه بهتي فرو مي رفت. سروده : سهراب سپهری _-">:|<_